سلام.

اینجا وبلاگ سرگیجست، منم سرگیجم و به اینجا خوش اومدید

امشب حالم خیلی گرفته‌ست و یه داستان خیلی طولانی هم داره که اینجا تعریف می‌کنم. بگذریم. نمی‌دونم چقدر این وبلاگ رو تا الان دنبال کردید. البته فکر نمی‌کنم این وبلاگ دنبال‌کننده خیلی خاصی هم داشته باشه چون هر پستی که می‌ذارم نهایتاً ده یا یازده تا بازدید برای خودش می‌گیره و نهایتاً دو تا کامنت هم می‌گیره. ولی خب من فرض رو بر این می‌گیرم که ممکنه یه نفری اینجا رو دنبال کرده باشه.

نوشته‌های «شاید روزمرگی» پشت یه اسم خلاقانه‌ی تصادفی نام‌گذاری نشدن. من این اسم رو اون‌جایی برای این نوشته‌ها گذاشتم که دوست دخترم که خیلی هم دوستش داشتم به دلایلی می‌خواست منو ترک کنه و من یه نوشته در موردش نوشتم. می‌تونید با امکان جستجوی وبلاگ یا از طریق عناوین نوشته‌ها برید قسمت اول رو بخونید و ببینید که چی نوشتم.

امروز ولی داستان خیلی فرق می‌کنه چون به یه نتیجه‌ی خیلی مهم رسیدم و اون هم اینه که هر چقدر من فلانی رو دوست داشته باشم آدم من نیست و من آدم اون نیستم و نمی‌تونم اون‌طوری که درستشه باهاش در ارتباط باشم.

ما نمی‌تونیم اخلاقیات هم‌دیگه رو تحمل کنیم و نمی‌تونیم خیلی جاها هم‌دیگه رو درک کنیم و همین هم باعث این می‌شه که من اینجا بپذیرم که همه چیز دیگه تموم شده و باید بذارم برم برای همیشه.

این بار هم هم‌دیگه رو بلاک نکردیم.

این بار هم همه‌ی راه‌های ارتباطی بازن و اگه بخوایم می‌تونیم به هم‌دیگه پیام بدیم ولی خب بهتر برای هر دومون اینه که از هم‌دیگه بگذریم و مسیرمون رو پیش بریم تا آدم‌هایی که برای ما مناسبن سر راهمون قرار بگیرن. به قول عمو سیامک یکی که از هر نظر بهتره. (عمو سیامک دلم برات خیلی خیلی تنگ شده)

و امیدوارم این که بهش گفتم اگه بخوای می‌تونی بهم پیام بدی فقط یه امید واهی باشه برای اینکه بتونم روزهای اول نبودنش رو زنده بمونم.

چون معمولاً این روزها با این که زیاد هم بودن برای من خیلی خیلی سخت می‌گذرن و هر بار این روزها که میان سراغم، من چند ساعت یه بار یه فروپاشی روانی رو تجربه می‌کنم.

راستش

دقیقاً یادم نمیاد که من و اون اولین بار کی از هم‌دیگه جدا شدیم ولی اینو می‌دونم که خیلی قبل‌تر از نوشتن قسمت اول شاید روزمرگی بودش و از اون موقع ما داریم مرتب با فواصل نهایتاً یک هفته‌ای با هم‌دیگه کات می‌کنیم و این اواخر کات‌ها هر دو روز یه بار اتفاق افتادن.

شرمنده خودمم که تازه متوجه شدم اینجا دیگه جایگاهی برای من نداره.