شاید روزمرگی32
سلام
اینجا وبلاگ سرگیجست.
خوش اومدید.
امروز روز خیلی بی فایده غی برای من بود. انتخابم امروز این بود که بگیرم تا جایی که میتونم بخوابم و پارتنرمم اصلا براش مهم نبود که من دارم چیکار میکنم و اصلا از من خبر هم نگرفت.
صبح باهاش بحث کردم و همین چند دقیقه پیش هم دوباره باهاش بحث کردم و دعوامون شد.
میدونی؟ از این که همش دارم باهاش بحث میکنم ناراحتم و خب نمیدونم چرا همیشه یه چیزی این وسط هست که من بخوام به خاطرش از دستش ناراحت بشم.
آه.
شدیدا دلم گرفته م دلم میخواد که از این وضعیت بیرون برم.
بهم میگه رابطه و عشق این طوری نیست که بشینی چندین ساعت باهام صحبت کنی رابطه اینه که حتی وقتی ساعتها با هم فاصله دارید هم توی قلب هم باشید. از عشق سربازای جنگ جهانی برام مثال میزنه و خب تصلا حواسش به این نیست که من این همه پای تلفن نمیمونم برای سرگرمی یا اینکه به معیاری که برای عشق دارم عمل کنم. این کار رو میکنم چون دنبال اینم که بهم دلگرمی بده حتی اگه هزاران کیلومتر فاصله باشه حتی اگه دلخوری وسط باشه باز هم منو انتخاب میکنه و خب اون چیکار میکنه؟ هیچی. منو متهم میکنه
نمیشه باهاش حرف زد.
شرط میبندم الان به خاطر طوری که باهام رفتار کرده از خودش خیلی هم راضیه و اصلا براش مهم نیست که حس من الان چطوریه.
رسما میگم
ریدم تو این زندگی.
چه میدونم
نمیدونم برای چی انقدر فکرم همیشه درگیره.
تف توی این زندگی و این عشق که وقتی هست فکرم درگیره و وقتی که نیست هم باز درگیرم که چرا نتونستم طوری باشم که الان باشه.
و خب
از شما هم گله دارم.
من لینک حمایت مالی گذاشتم برای این که اگه کسی دوست داشت دونیت کنه نه این که اگه کسی دوست داشت بیاد و من رو زیر بار فحش بگیره. اگه از این محتوایی که من تولید میکنم خوشتون میاد میتونید منو دونیت کنید اگرم حال نمیکنید نمیدونم برای چی میاید و اینجارو میخونید.
چرا فحش میدید؟
فحش هاتون رو برای خودتون نگه دارید رفقا
فعلا....