برای هرکسی نمی‌دانم چند بار پیش می‌آید که توسط کسی که دوستش دارد رها شود.

و اما امروز بعد از ۶ ماه که ما با هم داخل رابطه بودیم این بار خیلی خیلی بد رفت. طوری رفت که دیگر من هم انگار رمقی برای بازگرداندنش ندارم.

و تنها کاری که دوست دارم الان انجام بده همین است که او را به دست تقدیر بسپارم و امیدوار باشم که هیچ کجا غم نبیند. ولی امیدوارم جفای یار زیاد ببیند. در آخر بدجور دلم را شکست.

از این رفتن آمدن‌ها خسته شدم. از این پس زده شدن‌ها از این همه قید و شرط و از این همه حد و مرز خسته شدم. من هم که منم من هم که انقدر پیگیر و پیلم دیگر دوست ندارم که بمانم. هرچند که راه برگشتنش را بلدم دیگر میلی برای تلاش کردن نیست.

نمی‌دانم. شاید این مشکل من است که توقع داشتم همانگونه که من بی‌احترامی‌ها را تحمل می‌کنم به خاطر عشق،مانند من کمی تحمل کند. ولی نه مثل اینکه آدم ‌ها آنگونه که تو با آنها رفتار می‌کنی با تو رفتار نمی‌کنند. و مثل اینکه جمله عاشق دلپاک همیشه بازنده است یک حقیقت محض است ‌ نمی‌دانم دیگر دلم برایش تنگ می‌شود یا نه. این را باید فردا یا وقتی که دلم گرفت از من بپرسی. و نمی‌دانم موقع دلتنگی دارم ه چیزی را آرزو می‌کنم ‌

نمی‌دانم شاید من تمام تلاشم را نکردم که بمانی شاید واقعاً دیگر نمی‌خواستی که بمانی. شاید بهتر از من آمده بود شایدم نه. به هر حال ماهی که با تو بودم تجربه بسیار دل‌انگیزی بود هرچند که دعوا و درگیری و بد و بیراه با همدیگر زیاد داشتیم اما به من یکی خوش گذشت.

کاش هیچ وقت آن اتفاق کذایی نمی‌افتاد که این زخم بزرگ به رابطه‌مان بخورد تا به این شکل فرو بریزد ولی نمی‌دانم.... شاید دست تقدیر شاید اراده من که به شکل غلطی اختیار شد آن زخم بزرگ را به رابطه ما زد و الان همه چیز تمام شده.

با این حال قرار است فردا خورشید طلوع کند. قرار است تقویم یک شماره به جلو حرکت کند

و صد البته قرار نیست که صدای اورا بشنوم

پی‌نوشت:

دروغ گفتم.

نمیتوانم به این تظاهر کنم که دوستت ندارم

با این که قلبم را به صد ها تکه تقسیم کردی بازهم نمیتوانم تظاهر کنم که تورا دوستت ندارم ولی میدانی؟

تو دیگر رفته ای....

خیلی وقت است که رفته ای و شاید من تنهاکاری که از دستم بر می‌آید این باشد که انتظار بکشم شاید بازگردی.

من از تو شاکی ام عزیزم

کاش برگردی

کاش دوباره بتوانم صدایت را بشنوم و دیت هایت را لمس کنم.

و این را هم بگویم که از هرچیزی پشیملن باشم از این پشیمان نیستم که سر روی شانه ات گذاشتم زمانی که به من کفته بودی فقط باید از تو دور شوم.