شاید روزمرگی21
دلم میخواد بشینم درس بخونم ولی یا ذهنم اجازه نمیده و سمت همه چیز میره غیر درس یا اینکه اینترنت ندارم تا بخوام چیزهایی که نیاز دارم دانلود کنم رو دانلود کنم از اینترنتم شاید چند صد مگ فقط مونده باشه و این خب بده.
تا الان که درس نمیخوندم داشتم با پارتنرم امروز صحبت میکردم و قبلشم کار خاصی نکردم عنی واقعاً نمیدونم امروز رو چطوری به ساعت ۱۸:۴۷ رسوندم و هیچ کار خاصی انجام ندادم که بخوام بگم این کارها را انجام دادم غیر از اینکه با پارتنرم یکمی صحبت کردم.
داشتم با پارتنرم صحبت میکردم بحث رسید به اینکه کودکی هامون چطوری گذشته. خیلی وقت بود که در مورد کودکیهامون با همدیگه صحبت نکرده بودیم. و یاد دوران کودکی کردم و این نوستالژی که از مرور خاطرات کودکیم بهم دست داد باعث شد که حالم یکمی گرفته باشه و از طرف دیگه چیزی که باعث شده یه کمی حالم گرفته بشه اینه که ن از یک عالمه از زندگیم هیچ چیز خاصی یادم نمیاد یعنی احساس میکنم واقعاً زندگی من تا الان پوچ گذشته و چیز خاصی نداشته که بخوام به یاد داشته باشم.
خصوصاً از سن ۱۸ سالگیم تا سن ۲۰ سالگی که الان داخلشم رو اصلاً یادم نمیاد که چطوری گذروندم فقط میدونم که گذروندم و الان یک پسر بزرگسالم که یک ماهی از وارد شدنش به سن ۲۱ سالگی میگذره.
باورم نمیشه ۲۱ سالمه یعنی باورم نمیشه که وارد سن ۲۱ سالگی شدم ۲۰ سال از زندگیم گذشته و هنوز احساس میکنم کاملاً یک بچهام که حوصله بزرگ شدن نداره هیچ چیز خاصی توی زندگیش به دست نیاورده و خیلی از همسنهاش عقبه و الان داره فقط پشت این قایم میشه که داره درس میخونه برای اینکه نخواد بره توی جامعه و سگ دو بزنه برای اینکه بتونه یه کمی پول به دست بیاره.
انگیزهای نیست سردرگمم هدفی نیست چون که ما داریم توی ایران زندگی میکنیم و توی ایران خیلی بتونم آینده رو پیش بینی بکنم به قول شهمیر میتونم این رو پیش بینی بکنم که تا یک ساعت دیگه سیگار ندارم.
و این اصلاً خوب نیست. یک بازه زمانی ۱۰ ماهه به خاطر اینکه سر کار میرفتم و اولین تجربه شغلیم بود از این حال و هوای پوچ گرایی و اینکه همه چیز پوچه و من هیچ چیز خاصی توی زندگیم ندارم فاصله گرفته بودم و احساس میکردم که میتونم یک سری تغییرات رو برای خودم رقم بزنم و میتونم یک سری چیزها به دست بیارم. ولی الان دوباره برگشتم به همون حالت پوچ گرایی میدونم این پوچ گرایی نه لذت بخش نه شادی بخش و نه سودی داره ولی درگیرشم و نمیتونم انگار این روند رو تغییر بدم که کاش بشه یه طوری از این حال و هوای چرت و پرت خارج بشم احساس میکنم بهش نیاز دارم. ولی جدا نمیدونم چطوری باید از این حال و هوای پوچم خارج بشم.
تنها چیزی که الان به ذهنم میرسه اینه که بخوام دست فروشی انجام بدم یا برم توی این شرکتهای پخش و بخوام محصولاتی که عرضه میکنند رو به ملتی که توی بازار صاحب کسب و کارند بفروشم و یه کمی کمیسیون گیرم بیاد ولی انگار حس و حالش نیست من این کارو انجام بدم برای چقدر پول بعد مگه من وسیله نقلیه شخصی دارم که بخوام یه همچین کارهایی رو انجام بدم.
به نظرم در مورد این یه دونه حق با منه ولی از طرف دیگه به نظرم یلی کارها رو من تا الان انجام ندادم فقط و فقط به خاطر یک سری بهانهای که توی ذهنم دارم و انگار که نخواستم انجامشون بدم انگار که فقط دنبال یک بهانه بودم که از زیر انجام دادن این کارها در برم. حتی متاسفانه امروز از زیر صحبت کردن با کسی که کلی ضجه زدم تا بتونم نگهش دارم توی زندگیم هم در رفتم چون که احساس کردم خیلی باهاش صحبت کردم و ه کارهای اساسی زندگیم نمیرسم اصلاً حال و حوصله ندارم و نمیدونم مشکل از کجاست مشکل از هدفه آیا میشه توی این مملکت هدف داشت؟میدونی من آدمیم که صدام در نمیومد ولی الان یک سری اتفاقات داره توی ذهنم و توی زندگیم رقم میخوره که تقریباً داره من رو به پیوستن به یک سری از نسانهایی که معمولاً خیلی سرانجام خوبی ندارند بپیوندم. ولی الان دلم میخواد بنویسم که من مشکلی با هیچ کسی الان ندارم فقط دارم از شرایط چرت و پرتی که برام حاکمه گله میکنم.
متاسفانه فقط هم من توی این حال و هوا نیستم کل نسل زد الان اینطورین و گذریم من بیشتر وارد جزئیات نمیشم چون واقعاً دلم نمیخواد که جزئیات وارم بشه...
دلم میخواد عمیقاً یه نفر بهم بگه که حق با منه و من حق دارم که اصلاً هیچ کاری انجام نمیدم. انگار دلم میخواد یه نفر به خاطر تموم کم کاریهام بهم حق بده.
نمیدونم من از خودم خیلی توقع دارم یا داستان چیز دیگهایه ولی این رو میدونم که عمیقاً خستم خیلی خستم.
به قول ناجی توی آهنگAsociality :
خستم اونقدی که حل نمیشه با خوابیدن
گذشته و آینده این دوتا منو گاییدن
هر شب توی اتاق ۱۰ متری ۱۰ کیلومتر راه میرم
از خودم عقبم من خیلیا جلو
دل خیلیا رو شکوندم و خیلیا دلو
پاره بودم و نشدم جلو خیلیا ولو
چون ساید گوهشونو نشون دادن خیلیها جلوم
میگن آرومم چون ندیدن آتیش تومو
سردردو داری حتی اگه عادی شه تومور
یعنی تضمینی نیست که درداتو خوب کنه زمان
مثل من که پنیکها قدیمیتوم پره الان