<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>سرگیجه</title>
<link>https://sargiijeh.blogfa.com</link>
<description>کمی نوشته از انتهای ذهن چرکین</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Thu, 22 Oct 2026 22:50:00 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>سرگیجه</title>
<link>https://sargiijeh.blogfa.com/post/52</link>
<description>سلام. خوش اومدید به وبلاگ سرگیجه اینجا وبلاگ سرگیجست و منم مثل همیشه سرگیجم و خب امروز شاهد یکی از کوتاه ترین پست های من توی این وبلاگ هستید.خب اسم سری پست های کوتاهمم میذارم سرگیجه. حقیقتا این که دارم کم می‌نویسم به خاطر اینه که دیگه اون دید گاه عمیقی که یه زمانی به مسائل داشتم رو مدت هاست توی خودم احساس نمی‌کنم و صد البته زندگیم رو طوری یه نواخت کردم که اتفاق اونقدر خاصی توش نمی‌افته که نیاز به خالی کردن ذهنم توی من زنده شه.</description>
<pubDate>Thu, 22 Oct 2026 22:50:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>sargiijeh</dc:creator>
<guid>sargiijeh.blogfa.com/post/52</guid>
</item>
<item>
<title>شاید روزمرگی47</title>
<link>https://sargiijeh.blogfa.com/post/51</link>
<description>سلام. اینجا وبلاگ سرگیجست و منم سرگیجم. آره. اینجا کلاً عوض شده و دیگه شکل و شمایلی که یه زمانی داشت رو نداره و این خیلی جالبه نه؟ راستش از اون قالب تاریکی که این وبلاگ داشت و احساس می‌کنم خیلی هم غیرحرفه‌ای بودش خسته شدم و گفتم بهتره یه دونه خوشگل‌ترش رو درست کنم و این وبلاگ رو طوری درست کنم که دوست دارم. نوشتن بک‌اند سمت کلاینت این وبلاگ اصلاً کار سختی نبود؛ از کد قبلی کدهای بک‌اند رو زدم و یه رابط کاربری جدید و مینیمال و غیر رباتیک و شیشه‌ای درست کردم.</description>
<pubDate>Wed, 21 Oct 2026 12:03:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>sargiijeh</dc:creator>
<guid>sargiijeh.blogfa.com/post/51</guid>
</item>
<item>
<title>شاید روزمرگی46</title>
<link>https://sargiijeh.blogfa.com/post/50</link>
<description>سلام. خوش اومدید به یه پست دلی که داخلش خبری از بلاگر بازی نیست و می‌خوام چندکلمه ای این‌جا با شما بروبکسی که همیشه این وبلاگ رو سر می‌زنید و گاهی هم واقعا مطالبی که این‌جا مینویسم رو می‌خونید صحبت کنم. اگه بخوام شروع کنم به حرف زدن دلی بدون مقدمه چینی باید از این‌جا شروع کنم: امان از وقتی که آدم یه جایی دلش گیر می‌شه و با این که می‌دونه هیچ چیز قابل درست شدن نیست باز هم دوست داره تموم خودش و وسط بذاره.</description>
<pubDate>Sat, 17 Oct 2026 18:48:23 +0330</pubDate>
<dc:creator>sargiijeh</dc:creator>
<guid>sargiijeh.blogfa.com/post/50</guid>
</item>
<item>
<title>شاید روزمرگی45</title>
<link>https://sargiijeh.blogfa.com/post/49</link>
<description>سلام، اینجا وبلاگ سرگیجست و مثل همیشه منم سرگیجم. روزا دارن دوباره می‌گذرن و من هنوز هیچ کاری نکردم. چند روزی از اون روزی که یک پست نوشتم در مورد اینکه چقدر انگیزه دارم و چقدر دوست دارم زندگی رو جلو ببرم می‌گذره. ولی هنوز حتی شروع هم نکردم، هنوز حتی لای جزوه‌هام رو هم باز نکردم و الان دوباره یک هفته گذشته و یک جمعه کذایی دیگه اومده که من سرکارم. توی مغازه به درد نخور و کثافت و دلگیر خانم کیانی که نمی‌دونم چرا قبول کردم این هفته بیام براش سرکار.</description>
<pubDate>Fri, 16 Oct 2026 13:58:02 +0330</pubDate>
<dc:creator>sargiijeh</dc:creator>
<guid>sargiijeh.blogfa.com/post/49</guid>
</item>
<item>
<title>شاید روزمرگی44</title>
<link>https://sargiijeh.blogfa.com/post/48</link>
<description>سلام، اینجا وبلاگ سرگیجست امروز خیلی طوفانی شروع نشده، خیلی هم روز خوبی نیست برام، برخلاف دیروز که احساس انرژی مضاعفی داشتم. شاید به خاطر اینه که درست نخوابیدم، شایدم به خاطر مسائلیه که در حال اتفاق افتاده. باید امروز برم سر ضبط ولی اصلاً حس و حالش نیست. اگه باهام تماس نگیرن من هم پیگیری نمی‌کنم چون واقعاً اصلاً انرژیش رو ندارم. شایدم پیگیری بکنم و این کارو انجام بدم. نمی‌دونم. الان دانشگاه هم هستم و منتظر کلاس بعدیمم که شروع بشه و تا ساعت ۱ و نیم کلاس</description>
<pubDate>Tue, 13 Oct 2026 08:10:21 +0330</pubDate>
<dc:creator>sargiijeh</dc:creator>
<guid>sargiijeh.blogfa.com/post/48</guid>
</item>
<item>
<title>شاید روزمرگی43</title>
<link>https://sargiijeh.blogfa.com/post/47</link>
<description>سلام، اینجا وبلاگ سرگیجه است و منم سرگیجه. دوباره برگشتم اینجا تا براتون یه کمی بنویسم. امروز از اون روزهاییه که دوست دارم بیشتر از یک بار داخل این وبلاگ پست بنویسم. چون امروز روز به نسبت خوبی بوده و دوست دارم این روزی که برای من خوب بوده رو روی این دفترچه خاطرات برای همیشه ماندگار کنم. دلیل اینکه روی وبلاگ می‌نویسم، که فکر هم نمی‌کنم تا حالا گفته باشم، علاقه‌م به تولید محتواست. البته یه مشکلی که من با تولید محتوای متنی دارم اینه که باید متن ساختاربندی رو</description>
<pubDate>Mon, 12 Oct 2026 14:00:15 +0330</pubDate>
<dc:creator>sargiijeh</dc:creator>
<guid>sargiijeh.blogfa.com/post/47</guid>
</item>
<item>
<title>شاید روزمرگی42</title>
<link>https://sargiijeh.blogfa.com/post/46</link>
<description>سلام، اینجا وبلاگ سرگیجست و من هم سرگیجم. نمی‌دونم دو روز شده ننوشتم یا سه روز، ولی خب می‌دونم دوباره چند روزی هست که ننوشتم و دوباره برگشتم تا یه کم روی این خونه‌ی تنگ و تاریکم بنویسم. این روزها دارن مثل همیشه توی زندگی من خیلی بی‌ثمر می‌گذرن و من یه عالمه فکر دارم که بخوام داخلشون غرق بشم؛ فقط خوبی این داستان اینه که این دانشگاهی که دارم می‌رم، یه کم به زندگیم نظم داده. بقیه چیزها هم روی رواله و خب این که نمی‌نویسم به خاطر اینه که یه کم خرافاتیم و احساس</description>
<pubDate>Mon, 12 Oct 2026 11:29:24 +0330</pubDate>
<dc:creator>sargiijeh</dc:creator>
<guid>sargiijeh.blogfa.com/post/46</guid>
</item>
<item>
<title>شاید روزمرگی41</title>
<link>https://sargiijeh.blogfa.com/post/45</link>
<description>سلام من سرگیجم و اینجا وبلاگ سرگیجست اتفاقی که برام افتاده بود باعث شده بود که من بخوام دیشب واقعاً به اینکه سیگارو ترک کنم فکر بکنم و تصمیمم گرفتم که ترک بکنم صبح که بیدار شدم رسیدم به کافه ای که مشتری ثابت قهوه هاشم کنار قهوه یه نخ سیگار هم سفارش دادم. نشستم مثل یه سلطان سیگارمو کشیدم،قهوه‌ام رو خوردم و الآن هم راه بهارستان برای رسیدن به دانشگاهم. قرارمون این نبود که سیگار کشیدن به جای اینکه یکمی از این فکرهای من کم کنه و اگه وقفه‌ای بندازه بمونه</description>
<pubDate>Sun, 11 Oct 2026 06:37:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>sargiijeh</dc:creator>
<guid>sargiijeh.blogfa.com/post/45</guid>
</item>
<item>
<title>شاید روزمرگی40</title>
<link>https://sargiijeh.blogfa.com/post/43</link>
<description>سلام. خوش اومدید، اینجا وبلاگ سرگیجه‌ست. امروز اومدم در مورد یه روز خسته‌کننده‌ی دیگه بنویسم. یه روزی که با تموم امروز بودنش الان گذشته و من عمیقاً از این که امروز رو همون‌طوری که دوست داشتم پشت سر بذارم، پشت سر گذاشتم خوشحالم. دیروز وقتی که داشتم طبق روال جدیدی که برای جمعه‌هام در نظر گرفتم توی مغازه‌ی پروتئینی سر کوچه‌مون کار می‌کردم و نسخ سیگار شده بودم، رفتم دم در تا یه نخ سیگار روشن کنم و سیگار رو روشن کردم و پک اول رو که زدم، پدرم از توی کوچه‌ی بغلی</description>
<pubDate>Sat, 10 Oct 2026 20:48:01 +0330</pubDate>
<dc:creator>sargiijeh</dc:creator>
<guid>sargiijeh.blogfa.com/post/43</guid>
</item>
<item>
<title>شاید روزمرگی39</title>
<link>https://sargiijeh.blogfa.com/post/42</link>
<description>سلام. اینجا وبلاگ سرگیجست. مثل همیشه. دوباره اومدم شبیه این یوتیوبر هایی که ویدیو های روزمرگی میگیرن یه قسمت شاید روزمرگی براتون بنویسم و بعدش هم برم تا وقتی که دوباره انگشت هام هوش کنن چند کلمه ای روی این کیبورد لعنتی که همش داره از غم های من می‌نویسه بکوبم. بیست و چهار ساعتی از وقتی که من تصمیم گرفتم که رابطم با فلانی رو به هم بزنم می‌گذره و ازش خبری نیست. ده دوازده ساعت پیش قسمم رو شکستم و به قول خودش اشتباه کردم و اهاش تماس گرفتم ولی التماس نکردم و</description>
<pubDate>Thu, 08 Oct 2026 11:48:07 +0330</pubDate>
<dc:creator>sargiijeh</dc:creator>
<guid>sargiijeh.blogfa.com/post/42</guid>
</item>
</channel>
</rss>
